پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۷

دیده جز خاک درت خواب نبیند هرگز

تشنه در واقعه جز آب نبیند هرگز

چشم قلاب تو بهر کشش خاطر ما

چون خم زلف تو قلاب نبیند هرگز

هر زمان دل به سگ کوی تو مشتاق تر است

سیری از صحبت احباب نبیند هرگز

هر که در کوی تو پهلو به سر خار نهد

راحت از بستر سنجاب نبیند هرگز

دود من گر شب ازینسان ره روزن بندد

خانه ام پرتو مهتاب نبیند هرگز

نور طاعت که دل از سجده ابروی تو دید

عابد شهر به محراب نبیند هرگز

جامی آن صوفی صافی ست که در دور لبت

خرقه جز رهن می ناب نبیند هرگز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۹رفت عقل و صبر و هوش ای دل مکن از ناله بس
  2. شمارهٔ ۴۷۰عید شد هر کس ز یاری عیدیی دارد هوس
  3. شمارهٔ ۴۷۱آن دو رخ را جامع آیات زیبایی شناس
  4. شمارهٔ ۴۷۲درین ره خضر همت همرهم بس
  5. شمارهٔ ۴۷۳گر روی به مردم ننمایی چه کند کس
  6. شمارهٔ ۴۷۴ای باد صبح آن گل سیراب را بپرس
  7. شمارهٔ ۴۷۵جام لعلش نگر از باده گلرنگ مپرس
  8. شمارهٔ ۴۷۶قلاش وش دیدم بتی ای وقت آن قلاش خوش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.