پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۳

گر روی به مردم ننمایی چه کند کس

ور چشم ترحم نگشایی چه کند کس

آیی برم آن دم که شوی از همه فارغ

آن لحظه اگر نیز نیایی چه کند کس

هر روز جدا از تو کشم محنت و دردی

گر دیر کشد درد جدایی چه کند کس

گفتی که حذر کن ز بلا چون تو بلاجوی

سر تا قدم آشوب و بلایی چه کند کس

چون جعد تو بر دامن گل غالیه ساید

از سنبل تر غالیه سایی چه کند کس

هوش ار بربایی و خرد صبر توان کرد

گر صبر هم از دل بربایی چه کند کس

جامی اگر آن شوخ نهد مایده وصل

زان خوان کرم غیر گدایی چه کند کس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۵جام لعلش نگر از باده گلرنگ مپرس
  2. شمارهٔ ۴۷۶قلاش وش دیدم بتی ای وقت آن قلاش خوش
  3. شمارهٔ ۴۷۷تنها ز کجا می رسی ای سرو قباپوش
  4. شمارهٔ ۴۷۸فغان ز ابلهی این خزان بی دم و گوش
  5. شمارهٔ ۴۷۹نهادی لعل رخشان بر بناگوش
  6. شمارهٔ ۴۸۰آن قبای نیلگون بینید در سیمین برش
  7. شمارهٔ ۴۸۱آن سفر کرده که جان رفت مرا بر اثرش
  8. شمارهٔ ۴۸۲گردش جام که زد صنع ازل پرگارش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.