پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۶

قلاش وش دیدم بتی ای وقت آن قلاش خوش

کو باخت نقد دین و دل در عشق آن قلاش وش

طوبی ز قد او خجل مانده صنوبر پا به گل

سروی بغایت معتدل بالا خوش و رفتار خوش

هستند بی جام و سبو مست لب میگون او

صوفی وشان صاف جو صافی دلان دردکش

زان لب به بزم عاشقان آمد حدیثی در میان

ساقی ز یکسو داد جان مطرب ز یکسو کرد غش

می بینم از زلف دو تا بر طرف رویش خال را

افتاده در چین و خطا مسکین غریبی از حبش

خوش آنکه خواهم زان صنم بوسه پی تسکین غم

دو یا یکی و او از کرم بخشد سه چار و پنج و شش

جامی صلای باده ده کز هر چه گویی باده به

بر سر سبوی باده نه تا چند ازین دستار و فش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۸فغان ز ابلهی این خزان بی دم و گوش
  2. شمارهٔ ۴۷۹نهادی لعل رخشان بر بناگوش
  3. شمارهٔ ۴۸۰آن قبای نیلگون بینید در سیمین برش
  4. شمارهٔ ۴۸۱آن سفر کرده که جان رفت مرا بر اثرش
  5. شمارهٔ ۴۸۲گردش جام که زد صنع ازل پرگارش
  6. شمارهٔ ۴۸۳من بی دل چو خواهم داد جان نادیده دیدارش
  7. شمارهٔ ۴۸۴کسی کافتد نظر بر شکل آن سرو قباپوشش
  8. شمارهٔ ۴۸۵آن لاله رخ که باشد از داغ ما فراغش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.