پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۹

نهادی لعل رخشان بر بناگوش

سهیل و ماه را کردی هم آغوش

در اشکم شد از عکس لبت لعل

منش در دیده جا کردم تو در گوش

تو را از هر طرف در گوش لعلی ست

چنان لعلی که از جان می برد هوش

مرا بر هر مژه لعلی ست اما

ازان خونی که در دل می زند جوش

ز لعلت گر کنم دریوزه کامی

به لؤلؤ لعل را گیری که خاموش

چه بودی کوهکن لعل تو دیدی

که کردی لعل شیرین را فراموش

ز لعلش چون نداری رنگ جامی

ز خون دل شراب لعل می نوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۱آن سفر کرده که جان رفت مرا بر اثرش
  2. شمارهٔ ۴۸۲گردش جام که زد صنع ازل پرگارش
  3. شمارهٔ ۴۸۳من بی دل چو خواهم داد جان نادیده دیدارش
  4. شمارهٔ ۴۸۴کسی کافتد نظر بر شکل آن سرو قباپوشش
  5. شمارهٔ ۴۸۵آن لاله رخ که باشد از داغ ما فراغش
  6. شمارهٔ ۴۸۶دلم که شوق لبت داد شربت اجلش
  7. شمارهٔ ۴۸۷خرامان می رود آن شوخ و صد بیدل ز دنبالش
  8. شمارهٔ ۴۸۸شیخ خودبین که به اسلام برآمد نامش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.