پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۷

خرامان می رود آن شوخ و صد بیدل ز دنبالش

به خون غلطان ز ناوکهای چشم مست قتالش

ز من دامن کشان بگذشت بشتاب ای صبا از پی

بیفشان گرد ادبار من از دامان اقبالش

چو موری گشته ام از ضعف کو آن قوت بختم

که بینم خویش را روزی طفیل مور پامالش

شدم بی او ز مویی زارتر کو نامه بر مرغی

که بندم در میان نامه خود را بر پر و بالش

جوان و شوخ و خودکام است و باد خوبیش در سر

کجا در دل کند جا پند پیران کهنسالش

خطش نورسته ریحان است گرد چشمه حیوان

نشاید تخم آن ریحان به غیر از دانه خالش

به خون دیده صورت بست شرح حال خود جامی

که می گوید به آن سلطان خوبان صورت حالش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۹سپیده دم که شد از خانه عزم حمامش
  2. شمارهٔ ۴۹۰رخت کز خط مشکین شد مزین صفحه سیمش
  3. شمارهٔ ۴۹۱آرزو دارم که گردم خاک راه توسنش
  4. شمارهٔ ۴۹۲شوخی که تاجداران بوسند خاک راهش
  5. شمارهٔ ۴۹۳سر من کاش بودی خاک راهش
  6. شمارهٔ ۴۹۴نامه کز خوبان رسد تعویذ جان می‌خوانمش
  7. شمارهٔ ۴۹۵رو چو نهد به ملک دل عشق توشاه سازمش
  8. شمارهٔ ۴۹۶دل من که بس مبتلا بینمش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.