پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۳

سر من کاش بودی خاک راهش

مگر گشتی لگدکوب سپاهش

به جان دادن اگر کردیم تقصیر

کنون هستیم از جان عذرخواهش

شبم شد روشن از رویش بدانسان

که روزم تیره از زلف سیاهش

به شکل او هلاک خویش خواهم

رقیبا برشکن طرف کلاهش

منه بر زاهد ای دل تهمت عشق

که می بینم ازینها بی گناهش

هنوز از باده شب سرگران است

وگرنه چیست خواب چاشتگاهش

چه شد گر کرد جامی دعوی عشق

دو چشم خون فشان اینک گواهش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۵رو چو نهد به ملک دل عشق توشاه سازمش
  2. شمارهٔ ۴۹۶دل من که بس مبتلا بینمش
  3. شمارهٔ ۴۹۷تا کی کشم به صومعه حرمان ز بخت خویش
  4. شمارهٔ ۴۹۸مدار آینه را در صفا برابر خویش
  5. شمارهٔ ۴۹۹هر دم آیم بر درت با دیده خونبار خویش
  6. شمارهٔ ۵۰۰زان میان گم کرده ام سررشته تدبیر خویش
  7. شمارهٔ ۵۰۱من و خیال تو شبها و کنج خانه خویش
  8. شمارهٔ ۵۰۲چند فروزم چراغ از علم آه خویش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.