پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۱

من و خیال تو شبها و کنج خانه خویش

سرود بیخودی و آه عاشقانه خویش

به خون همی طپم از ناله های خود همه شب

کسی نکرده چو من رقص بر ترانه خویش

خیال خال تو بردم من ضعیف به خاک

چنانکه دانه کشد مور سوی خانه خویش

ز چشم سخت دلان دور دار عارض و خال

به سنگ خاره مکن ضایع آب و دانه خویش

سخن به قاعده همت آید ای واعظ

من و فسون محبت تو و فسانه خویش

خوشم به شعله این آه آتشین همه شب

مرا چو شمع سری هست با زبانه خویش

بر آستانه تو خاک شد سر جامی

چه می کشی قدم از خاک آستانه خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۳کشتی مرا ز هجر رخ جانفزای خویش
  2. شمارهٔ ۵۰۴چون به خواری خواستی راند آخرم از کوی خویش
  3. شمارهٔ ۵۰۵بنمای رخ و رشک پری خانه چین باش
  4. شمارهٔ ۵۰۶دلا ملازم رندان دردکش می باش
  5. شمارهٔ ۵۰۷بی وفا یارا چنین بی رحم و سنگین دل مباش
  6. شمارهٔ ۵۰۸هر که روزی در نظر آن روی گلرنگ آیدش
  7. شمارهٔ ۵۰۹ای کرده بر هلاک من از اهل عشق نص
  8. شمارهٔ ۵۱۰چو بخت نیست که بارم دهی به مجلس خاص
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.