پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۳

کشتی مرا ز هجر رخ جانفزای خویش

ای ناخدای ترس بترس از خدای خویش

زاهد که جا به گوشه محراب می کند

گر بیند ابروی تو نماند به جای خویش

حیف است بر زمین کف پای تو فرش کن

از پرده های دیده من زیر پای خویش

کوته فتاد رشته عمرم خدای را

یک تار مو ببخش ز زلف دو تای خویش

دور از رخ تو ماند دلم بی سرود عیش

بلبل چو گل ندید فتاد از نوای خویش

از خویش و آشنا همه بیگانه گشته ام

تا دیده ام سگان تو را آشنای خویش

تو پادشاه حسنی و جامی گدای تو

ای پادشاه مرحمتی بر گدای خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۵بنمای رخ و رشک پری خانه چین باش
  2. شمارهٔ ۵۰۶دلا ملازم رندان دردکش می باش
  3. شمارهٔ ۵۰۷بی وفا یارا چنین بی رحم و سنگین دل مباش
  4. شمارهٔ ۵۰۸هر که روزی در نظر آن روی گلرنگ آیدش
  5. شمارهٔ ۵۰۹ای کرده بر هلاک من از اهل عشق نص
  6. شمارهٔ ۵۱۰چو بخت نیست که بارم دهی به مجلس خاص
  7. شمارهٔ ۵۱۱ساقی بده ز خم صفا یک دو جام خاص
  8. شمارهٔ ۵۱۲کی کنم با کان گوهر درج لعلت را عوض
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.