پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۹

ای کرده بر هلاک من از اهل عشق نص

جان در تنم ز شوق تو کالطیر فی القفص

بس دلکش است قصه خوبان و زان میان

تو یوسفی و قصه تو احسن القصص

گر صاحب فصوص بدیدی لب تو را

در حکمت مسیح نوشتی هزار فص

بی نسبت است بحث مساوات با سگت

کس نیست بر در تو ازو مطلقا اخص

گفتی چو عزم رخصت پابوس کردمت

یا صاحب العزیمة ایاک والرخص

کم جام غصه ای که ز لعلت نمی خورم

قد مت کم تجر عنی هذه الفصص

تیغ تو بهر قتل کسان نص قاطع است

جامی چگونه سر کشد از مقتضای نص

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۱ساقی بده ز خم صفا یک دو جام خاص
  2. شمارهٔ ۵۱۲کی کنم با کان گوهر درج لعلت را عوض
  3. شمارهٔ ۵۱۳چو عرض توبه کند بر تو زاهد مرتاض
  4. شمارهٔ ۵۱۴خال مشکین چیست بر رخ گرد لب نارسته خط
  5. شمارهٔ ۵۱۵گم کرده ایم راه برون شد ازین رباط
  6. شمارهٔ ۵۱۶بر آب می کشد رخت از مشک ناب خط
  7. شمارهٔ ۵۱۷از لب میگون تو پرهیزگاران را چه حظ
  8. شمارهٔ ۵۱۸حدیث ماه رخت شد تمام در مطلع
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.