پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۷

از لب میگون تو پرهیزگاران را چه حظ

لذت می مست داند هوشیاران را چه حظ

ای امید ما همه از تو به نومیدی بدل

غیر نومیدی ز تو امیدواران را چه حظ

یافت با سنبل ز جعد مشکسایت شمه ای

ورنه از طوف چمن باد بهاران را چه حظ

خاک پایت گر نباشد جای بالین زیر سر

بر سر کوی تو شبها خاکساران را چه حظ

گرنه هر سو بلبلی چون من زند دستان شوق

از بهار خوبی آخر گل عذاران را چه حظ

من ز بخت خود لگد کوبم به راه آن سوار

ورنه از آزردن موران سواران را چه حظ

دیده بی خواب جامی گشت از آن رخ بهره مند

از فروغ مه به جز شب زنده داران را چه حظ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۹یار قصد قتل من دارد به تیغ انقطاع
  2. شمارهٔ ۵۲۰خلقی چو گل شکفته و خندان به طرف باغ
  3. شمارهٔ ۵۲۱هر شب از آتش رخسار تو سوزم چو چراغ
  4. شمارهٔ ۵۲۲کی به دعوی تاب آن روی چو مه دارد چراغ
  5. شمارهٔ ۵۲۳گفتم به عزم توبه نهم جام می ز کف
  6. شمارهٔ ۵۲۴نقد عمر زاهدان در توبه از می شد تلف
  7. شمارهٔ ۵۲۵باده صاف و محتسب با باده نوشان در مصاف
  8. شمارهٔ ۵۲۶سر به پای توام ای کعبه جان نیست گزاف
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.