پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۴

نقد عمر زاهدان در توبه از می شد تلف

قل لهم ان ینتهوا یغفر لهم ما قد سلف

جرعه ای کز ساغر اهل صفا ریزد به خاک

خاک آن بر خون ارباب ریا دارد شرف

نکته عرفان مجو از خاطر آلودگان

گوهر مقصود را دلهای پاک آمد صدف

عشوه ساقی برد از کف عنان عقل و هوش

چون به بزم دردنوشان جام می گیرم به کف

غمزه خون ریز او چون تیغ لا تامن کشید

لعل جان بخشش دهد پنهان نوید لاتخف

آمد آن رخ فتنه دور قمر ای دل بکوش

تا چو مشکین زلف او زان فتنه باشی بر طرف

کی نظر بازی تواند با بتان غمزه زن

هر که چون جامی نشد سهم حوادث را هدف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۶سر به پای توام ای کعبه جان نیست گزاف
  2. شمارهٔ ۵۲۷حدیثی مشکل و سری ست مغلق
  3. شمارهٔ ۵۲۸رهروی خوش سخنی گفت ز پیران طریق
  4. شمارهٔ ۵۲۹چون تو در شهر مهی از من دلداده چه لایق
  5. شمارهٔ ۵۳۰ای خرم از هوای رخت نوبهار عشق
  6. شمارهٔ ۵۳۱بود عقیق سرشکی که ریزم از غم عشق
  7. شمارهٔ ۵۳۲ای سر عقل از خطت بر خط فرمان عشق
  8. شمارهٔ ۵۳۳هر خون که خورد بی تو دل از ساغر فراق
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.