پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۷

حدیثی مشکل و سری ست مغلق

که در کون و مکان کس نیست جز حق

حقیقت واحد است و وحدت او

بود مرد محقق را محقق

ولیکن ز اختلاف اعتبارات

گهی باشد مقید گاه مطلق

مجرد یابیش ز اطلاق و تقیید

اگر جلباب هستی را کنی شق

چو بندی از تصاریف شیون چشم

تو را مصدر نماید عین مشتق

کند هر دم بیان این نکته را عشق

ولی عقلش نمی دارد مصدق

نبخشد جان جامی را خلاصی

ز قید عقل جز جام مروق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۹چون تو در شهر مهی از من دلداده چه لایق
  2. شمارهٔ ۵۳۰ای خرم از هوای رخت نوبهار عشق
  3. شمارهٔ ۵۳۱بود عقیق سرشکی که ریزم از غم عشق
  4. شمارهٔ ۵۳۲ای سر عقل از خطت بر خط فرمان عشق
  5. شمارهٔ ۵۳۳هر خون که خورد بی تو دل از ساغر فراق
  6. شمارهٔ ۵۳۴روز ما را ساخت چون شب تیره آن ماه از فراق
  7. شمارهٔ ۵۳۵زهی به خاک درت چشم خون فشان مشتاق
  8. شمارهٔ ۵۳۶ای ذات تو از صفات ما پاک
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.