پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۳

هر خون که خورد بی تو دل از ساغر فراق

بگشاد از رگ مژه ام نشتر فراق

بر چون خوریم از تو که تخم امید وصل

در کشتزار ما ندهد جز بر فراق

در باغ عشق سروی اگر هست و سوسنی

آن ناوک بلا بود این خنجر فراق

لاغر تنم به مسند وصل تو چون رسد

این رشته هست دوخته در بستر فراق

برخاست ز آب دیده ما هر طرف حباب

زد خیمه در نواحی ما لشکر فراق

هر دم مده به وعده فریبم که فارغ است

از نعمت وصال بلاپرور فراق

جامی ز دوست نامه وصل آرزو مکن

این بس که هست نام تو در دفتر فراق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۵زهی به خاک درت چشم خون فشان مشتاق
  2. شمارهٔ ۵۳۶ای ذات تو از صفات ما پاک
  3. شمارهٔ ۵۳۷زد به شکرخنده لعلت بر دل ریشم نمک
  4. شمارهٔ ۵۳۸چون تو ناوک افکنی سویم دل و جان یک به یک
  5. شمارهٔ ۵۳۹چو جزو لایتجزاست آن دهان بی شک
  6. شمارهٔ ۵۴۰دلم شد جزو جزو از تیغ بی داد تو و هر یک
  7. شمارهٔ ۵۴۱سر دهانت ناگشته مدرک
  8. شمارهٔ ۵۴۲دل خون و جان فگار و جگرریش و سینه چاک
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.