پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۱

سر دهانت ناگشته مدرک

اهل یقین را افکنده در شک

از روی و زلفت دارم همیشه

صبحی همایون شامی مبارک

صد تیغ رانی حاشا که گردد

حرف وفایت از لوح دل حک

بر آب چشمم می خندی آری

المزن یبکی والورد یضحک

طفلی و نادان لیکن نرسته

از دام عشقت پیران زیرک

دی با سگانت گفتم کزین در

بار اقامت می بندم اینک

دل شد مجاور آنجا که جامی

هذا فراق بینی و بینک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۳جان می دهم به باد و غمت می برم به خاک
  2. شمارهٔ ۵۴۴جان عاشق چون بود از آرزوی طبع پاک
  3. شمارهٔ ۵۴۵به جوهر می رخشان که از زجاجه پاک
  4. شمارهٔ ۵۴۶باده پاک است و قدح پاک و حریفان همه پاک
  5. شمارهٔ ۵۴۷مرا شد جامه جان از غمت چاک
  6. شمارهٔ ۵۴۸ز هجران بر لب آمد جان غمناک
  7. شمارهٔ ۵۴۹برانم از عقب کوچ کرده خود بوک
  8. شمارهٔ ۵۵۰فاح ریح الصبا و صاح الدیک
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.