پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۲

دل خون و جان فگار و جگرریش و سینه چاک

هم خود بگوی چون نکشم آه دردناک

بیمار پرسیی بکن ای یار مهربان

کافتاده ام ز هجر تو در بستر هلاک

آلوده کرد دامنم از خون دل سرشک

واحسرتا که خاصیت این داد عشق پاک

عطر کفن ز خاک درت کردم آرزو

آخر ببین که می برم این آرزو به خاک

بویت شنید غنچه و گل هم که می کند

این جامه پاره پاره و آن خرقه چاک چاک

گر پر شود جهان همه از ماه منظران

والله لست انظر طوعا الی سواک

گفتم که جامی از غم عشق تو مرد گفت

گر همچو او هزار بمیرد مرا چه باک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۴جان عاشق چون بود از آرزوی طبع پاک
  2. شمارهٔ ۵۴۵به جوهر می رخشان که از زجاجه پاک
  3. شمارهٔ ۵۴۶باده پاک است و قدح پاک و حریفان همه پاک
  4. شمارهٔ ۵۴۷مرا شد جامه جان از غمت چاک
  5. شمارهٔ ۵۴۸ز هجران بر لب آمد جان غمناک
  6. شمارهٔ ۵۴۹برانم از عقب کوچ کرده خود بوک
  7. شمارهٔ ۵۵۰فاح ریح الصبا و صاح الدیک
  8. شمارهٔ ۵۵۱درین مقرنس زنگارگون مینا رنگ
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.