پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۱

درین مقرنس زنگارگون مینا رنگ

بر آبگینه ارباب همت آید سنگ

نهاد چرخ مقوس کج است همچو کمان

ازان نشسته به خاکند راستان چو خدنگ

کسی که گام درین بحر می زند پی کام

به کام می رسد آخر ولی به کام نهنگ

مبین غزاله گردون و مهر او هر صبح

که شب به کین تو خواهد گرفت شکل پلنگ

محیط دور افق گرچه قاف تا قاف است

بود چو دایره میم بر دل ما تنگ

زکس نمی شنوم بوی انس کاش افتم

برون ز مسکن مانوس خود به صد فرسنگ

به شهر نیست نوایی خوش آنکه راست کند

درای محمل جامی سوی حجاز آهنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۳زهی اشک من و لعل تو یکرنگ
  2. شمارهٔ ۵۵۴من که مهر عارضت می ورزم از صبح ازل
  3. شمارهٔ ۵۵۵قتل من خواهد ز یکسو غم ز دیگر سو اجل
  4. شمارهٔ ۵۵۶لعل جانبخش تو لا یبخل فیما یسال
  5. شمارهٔ ۵۵۷دل به زمین بوس درت شد مثل
  6. شمارهٔ ۵۵۸برون آی از نقاب غنچه ای گل
  7. شمارهٔ ۵۵۹حق آفتاب و جهان همچو سایه است ای دل
  8. شمارهٔ ۵۶۰زد شیخ شهر طعنه بر اسرار اهل دل
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.