پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۶

لعل جانبخش تو لا یبخل فیما یسال

چشم خون ریز تو لایسال عما یفعل

بعد عمری لبت ار وعده کامی دهدم

غمزه شوخ تو گوید ز کمین لاتعجل

قصد تو غایت جور است و جفا با چو منی

غیر هذا بک یا غایة قصدی اجمل

بود صد نخل هوس بیخ فرو برده به دل

صرصر عشق تو کرد آن همه را مستاصل

مشرب عشق چو باشد چه غم از طعن حسود

بحر ژرف از دهن سگ نشود مستعمل

گرچه هر جا دلم آویزش و آمیزش کرد

قبله عشق همان ست که بود از اول

در سخن کوش نه در زینت دیوان جامی

شعر را چون نبود آب چه سود از جدول

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۸برون آی از نقاب غنچه ای گل
  2. شمارهٔ ۵۵۹حق آفتاب و جهان همچو سایه است ای دل
  3. شمارهٔ ۵۶۰زد شیخ شهر طعنه بر اسرار اهل دل
  4. شمارهٔ ۵۶۱مسلمانان چه سازم چاره با آن شوخ سنگین دل
  5. شمارهٔ ۵۶۲آمدی سوی من و ز اشک خودم مانده خجل
  6. شمارهٔ ۵۶۳شتربانا مبند امروز محمل
  7. شمارهٔ ۵۶۴کل ما فی الکون وهم او خیال
  8. شمارهٔ ۵۶۵هودج کیست بر این ناقه زرین خلخال
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.