پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۲

آمدی سوی من و ز اشک خودم مانده خجل

که به ره پای تو چون سرو شد آلوده به گل

خون شد از رشک گلم دل، بنشین پیش دو چشم

که بشویم گلت از پای به خونابه دل

میل سیل مژه ام می کنی آری باشد

طبع ارباب کرم جانب سایل مایل

جاه و تمکین تو را هیچ گزندی مرساد

چون به سر وقت گدایان گذری مستعجل

جان ازان پاکتر آمد که بگیرد گردی

دامنش را چو کند در تن خاکی منزل

اینقدر لطف بس از جانب لیلی که گهی

به سر تربت مجنون گذراند محمل

تا غلام تو شد ای خسرو خوبان جامی

قاضی عشق به آزادی او بست سجل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۴کل ما فی الکون وهم او خیال
  2. شمارهٔ ۵۶۵هودج کیست بر این ناقه زرین خلخال
  3. شمارهٔ ۵۶۶سروی ست قامت تو ز بستان اعتدال
  4. شمارهٔ ۵۶۷ای به وصف لب شیرین سخنت ناطقه لال
  5. شمارهٔ ۵۶۸چشم تو صاد است و سر زلف دال
  6. شمارهٔ ۵۶۹می رسی خندان و می گویی به پایم چشم مال
  7. شمارهٔ ۵۷۰ساقیا زین هنر و فضل ملولیم ملول
  8. شمارهٔ ۵۷۱گرچه گشتم به تیغ هجر قتیل
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.