پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۹

می رسی خندان و می گویی به پایم چشم مال

چشم می مالم مباد این خواب باشد یا خیال

از هلال هجر تو شد چشم خونبارم چو جوی

بر لب این جو دمی بنشین پی دفع ملال

پیش رویت خط لب گویی ز تاب آفتاب

سبزپوشان پا فرو کردند در آب زلال

کرده ام در ره نشان پای تو محو از سجود

سر نمی یارم بر آوردن دگر زین انفعال

چون شوم از حرف سودای تو خالی کان دو زلف

نقش بسته در سواد دیده من چون دو دال

شمع مجلس خواست دوش آتش زدن پروانه را

ساخت آتش گیره آن شعله مسکین پر و بال

جامی از شیرین لبان دارد سوال بوسه ای

لعل نوشین تو می داند جواب این سوال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۱گرچه گشتم به تیغ هجر قتیل
  2. شمارهٔ ۵۷۲دوستان چند کنم ناله ز بیماری دل
  3. شمارهٔ ۵۷۳دیدم تو را و رفت ز دست اختیار دل
  4. شمارهٔ ۵۷۴آن ماهرو که چشم من است و چراغ دل
  5. شمارهٔ ۵۷۵چه گویم کز غمت چون می طپد دل
  6. شمارهٔ ۵۷۶زد ز غنچه بار دیگر خیمه بر گلزار گل
  7. شمارهٔ ۵۷۷دوشم آورد از چمن باد صبا پیغام گل
  8. شمارهٔ ۵۷۸می خرامد سوی بستان شاهد رعنای گل
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.