پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۳

دیدم تو را و رفت ز دست اختیار دل

آری ز دست دیده خراب است کار دل

هر نخل آرزو که نشاندم ز قد تو

در باغ جان نداد بری غیر بار دل

ترکی ست چشم مست تو کز ابرو و مژه

تیر و کمان کشیده به قصد شکار دل

دل سوخت ز آتش غم و پیکان به سینه ماند

هم یادگار تیر تو هم یادگار دل

دل دادمت که گر بودش بی قراریی

از جور روزگار شوی غمگسار دل

تو غمگسار ناشده بردی قرار ازو

با تو چنین نبود ز اول قرار دل

جامی به پرده دل خود ساخت جای تو

یعنی درون پرده تویی رازدار دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۵چه گویم کز غمت چون می طپد دل
  2. شمارهٔ ۵۷۶زد ز غنچه بار دیگر خیمه بر گلزار گل
  3. شمارهٔ ۵۷۷دوشم آورد از چمن باد صبا پیغام گل
  4. شمارهٔ ۵۷۸می خرامد سوی بستان شاهد رعنای گل
  5. شمارهٔ ۵۷۹سلام من الله فی کل حال
  6. شمارهٔ ۵۸۰من بنده حقیر و تو سلطان محتشم
  7. شمارهٔ ۵۸۱خواهم از تیغت پس از قتل استخوان خود قلم
  8. شمارهٔ ۵۸۲با غم و درد تو کنم دمبدم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.