پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۱

خواهم از تیغت پس از قتل استخوان خود قلم

تا کنم شرح غمت بر لوح خاک خود رقم

بر سرم ران روزی از راه کرم رخش جفا

تا کیم داری ز محرومی لگدکوب ستم

گر خم محراب ابروی تو بیند شیخ شهر

پشت طاعت کم کند دیگر به سوی قبله خم

از مژه خوناب وز دل خون ناب آید مرا

غرقه خواهم شد درین سیل دمادم دمبدم

ریز خون ما به گرد کعبه کویت که نیست

جز به خون دردمندان تشنه ریگ این حرم

روی اگر نپسندیم سودن به پشت پای خویش

فرش کن چشم مرا بهر خدا زیر قدم

تنگ شد بر جامی از هجر رخت شهر وجود

وقت آن آمد که آرد رو به صحرای عدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۳ای ز روی تو ماه چارده کم
  2. شمارهٔ ۵۸۴زهی رسیده تو را هر دم از خدای پیام
  3. شمارهٔ ۵۸۵ساری ست سر عشق در اعیان علی الدوام
  4. شمارهٔ ۵۸۶ز لعلش کام جستم داد دشنام
  5. شمارهٔ ۵۸۷مایل به قامت تو بود طبع مستقیم
  6. شمارهٔ ۵۸۸خبر مقدم عیسی نفسی داد نسیم
  7. شمارهٔ ۵۸۹گر دهد بوی صحبت تو نسیم
  8. شمارهٔ ۵۹۰ای دل ز دست برده به مشکین خط خودم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.