پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۶

ز لعلش کام جستم داد دشنام

بحمدالله که باری یافتم کام

برو ای ماه گردون گوشه ای گیر

که آمد ماه من بر گوشه بام

چو بر یاد لبت نوشم می لعل

لبالب گردد از خون جگر جام

همای سدره باشد کمترین صید

گهی کز مشک گرد مه نهی دام

به رخ ماهی ولی ماه دل افروز

به قد سروی ولی سرو گل اندام

مگو عشقت زکی بوده ست و تاکی

ندارد عشق ما آغاز و انجام

سگت را کاش جامی نام بودی

که رفتی بر زبانت گه گه این نام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۸خبر مقدم عیسی نفسی داد نسیم
  2. شمارهٔ ۵۸۹گر دهد بوی صحبت تو نسیم
  3. شمارهٔ ۵۹۰ای دل ز دست برده به مشکین خط خودم
  4. شمارهٔ ۵۹۱امروز ز شوقت همه سوز و همه دردم
  5. شمارهٔ ۵۹۲معاذالله ازان شبها که بود از حد برون دردم
  6. شمارهٔ ۵۹۳تند می راندی و می سوخت سراپای وجودم
  7. شمارهٔ ۵۹۴نادیده رخت عمری سودای تو ورزیدم
  8. شمارهٔ ۵۹۵نیایم سوی تو هر چند سوزد شوق دیدارم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.