پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۲

معاذالله ازان شبها که بود از حد برون دردم

تو با اغیار می خوردی می و من خون همی خوردم

به روی این و آن هر دم چو ساغر می زدی خنده

من از غم چون صراحی گریه خونین همی کردم

پری را چون روا باشد که گردد دیو هم زانو

من بیدل ز غم های چنین دیوانه می گردم

نسوزی این چنین در حسرتم گر شمه ای دانی

ز جان غصه فرسود و دل اندوه پروردم

چو جان و دل عزیزی با گرفتاران مکن خواری

چو شاخ گل لطیفی برحذر باش از دم سردم

به گوشت آید از هر ذره من ناله و آهی

پس از مردن برت گر آورد باد صبا گردم

به بزم عیش تا از جام شوقم جرعه ای دادی

به قلاشی و میخواری چو جامی سربرآوردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۴نادیده رخت عمری سودای تو ورزیدم
  2. شمارهٔ ۵۹۵نیایم سوی تو هر چند سوزد شوق دیدارم
  3. شمارهٔ ۵۹۶چون خاک شوم گر گذری سوی مزارم
  4. شمارهٔ ۵۹۷چو آنم دسترس نبود که روزی دامنش گیرم
  5. شمارهٔ ۵۹۸نوید آمدنت می دهند هر روزم
  6. شمارهٔ ۵۹۹نه صبر آنکه از خاک سر آن کوی برخیزم
  7. شمارهٔ ۶۰۰این چنین کز دیده و دل غرق آب و آتشم
  8. شمارهٔ ۶۰۱من غایبانه عاشق آن روی مهوشم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.