پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۸

نوید آمدنت می دهند هر روزم

تو فارغی و من از انتظار می سوزم

چراغ عیش من از تندباد هجر تو مرد

بیا بیا که ز شمع رخت برافروزم

به سوزن مژه زان رشته می کشم از اشک

که دیده روز ملاقات در رخت دوزم

شبم ز وصل تو چون روز اگر نخواهد شد

ز هجر تو نشود کاشکی چو شب روزم

چو بر سعادت وصلت نمی شوم فیروز

چه سود طالع مسعود و بخت فیروزم

هجوم عشق تو مجنون صفت خلاصی داد

ز عقل مصلحت آموز دانش اندوزم

مگو که نظم تو جامی لطافتی دارد

که من ادای سخن از لب تو آموزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۰این چنین کز دیده و دل غرق آب و آتشم
  2. شمارهٔ ۶۰۱من غایبانه عاشق آن روی مهوشم
  3. شمارهٔ ۶۰۲به ناخن سینه خود می خراشم
  4. شمارهٔ ۶۰۳شدم دیوانه وان طفل پری پیکر نزد سنگم
  5. شمارهٔ ۶۰۴سینه شکافم هر سحر کاید صبا زان منزلم
  6. شمارهٔ ۶۰۵بنمای ساعد ز آستین آن دم که خواهی بسملم
  7. شمارهٔ ۶۰۶زار می نالم و کس نیست که گوید حالم
  8. شمارهٔ ۶۰۷این چنین واله و شیدا که ز عشق تو منم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.