پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۴

سینه شکافم هر سحر کاید صبا زان منزلم

باشد خورد زین رهگذر یک لحظه بادی بر دلم

چشمم ز خوبان خون فشان دل همدم آه و فغان

طبع بلاجو هم چنان باشد بدیشان مایلم

هستم ز مرغ بسته پر در دام زلفش بسته تر

بسم الله اینک تیغ اگر خواهد همین دم بسملم

زینسان که آید دمبدم زین چشم طوفان بار نم

مشکل رسد از موج غم کشتی به سوی ساحلم

نبود زبان گویا مرا جز بهر ناله چون درا

ای کاش ازین محنت سرا گردون ببندد محملم

جانم ز جانان نگسلد پیوند پیمان نگسلد

تا رشته جان نگسلد دستش ز دامان نگسلم

جامی صفت رفتم فرو در لای خم بی لعل او

دستی به من ده ای سبو تا پا برآید از گلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۶زار می نالم و کس نیست که گوید حالم
  2. شمارهٔ ۶۰۷این چنین واله و شیدا که ز عشق تو منم
  3. شمارهٔ ۶۰۸ای که دیدی رخ آن دلبر پیمان شکنم
  4. شمارهٔ ۶۰۹زهی به وعده وصل تو تازه جان و جهانم
  5. شمارهٔ ۶۱۰می رسد عید و کشته آنم
  6. شمارهٔ ۶۱۱گل شد حریم کویت از اشک لاله گونم
  7. شمارهٔ ۶۱۲ای بی تو چو غنچه خون درونم
  8. شمارهٔ ۶۱۳ندارم وقت گل طاقت که بی تو روی گل بینم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.