پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۵

بنمای ساعد ز آستین آن دم که خواهی بسملم

چون خواهیم خون ریختن باری به دست آور دلم

فارغ دلان را ده فروغ ای شمع مجلس بعد ازین

کین شعله های آه بس شبها چرا محفلم

جان مرغ طرف بام تو من می طپم بر خاک ره

عیسی دمی کو تا کند مرغی دگر ز آب و گلم

تو بار ره بستی و دل خود را ز طرف محملت

ناله کنان آویخته یعنی درای محملم

عمریست بیمار توام در کشتنم تعجیل کن

زیرا که غیر از تیغ تو نبود شفای عاجلم

چشمت به انبازی لب نقد دل از من می برد

آن در کمین بنشسته خوش وین کرده افسون غافلم

گفتی که جامی بگسل از فتراک من دست هوس

گر رشته جان بگسلد من دست از آنجا نگسلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۷این چنین واله و شیدا که ز عشق تو منم
  2. شمارهٔ ۶۰۸ای که دیدی رخ آن دلبر پیمان شکنم
  3. شمارهٔ ۶۰۹زهی به وعده وصل تو تازه جان و جهانم
  4. شمارهٔ ۶۱۰می رسد عید و کشته آنم
  5. شمارهٔ ۶۱۱گل شد حریم کویت از اشک لاله گونم
  6. شمارهٔ ۶۱۲ای بی تو چو غنچه خون درونم
  7. شمارهٔ ۶۱۳ندارم وقت گل طاقت که بی تو روی گل بینم
  8. شمارهٔ ۶۱۴تو شاه مسند حسنی و من گدای کمینم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.