پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۱

گل شد حریم کویت از اشک لاله گونم

باشد هنوز تشنه خاک درت به خونم

از بار دل تن من آمد چو کوه ور نی

در موج خیز گریه مشکل بود سکونم

زد از حباب خیمه گرد من آب دیده

من با تن کم از مو آن خیمه را ستونم

چاکم چو در دل افتد سوزن چه سود و رشته

کین سوزد آن گدازد از آتش درونم

گر تارهای مویم بر تن شود سلاسل

نتوان کشید بیرون از ورطه جنونم

ناصح چراغ عیشم شد کشته از دم تو

تا کی به ترک خوبان بر سر دمی فسونم

می پرسیم که جامی با درد عشق چونی

من بی خودم چه دانم هم خود ببین که چونم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۳ندارم وقت گل طاقت که بی تو روی گل بینم
  2. شمارهٔ ۶۱۴تو شاه مسند حسنی و من گدای کمینم
  3. شمارهٔ ۶۱۵خوش آنکه تو شب خواب کنی من بنشینم
  4. شمارهٔ ۶۱۶چو نتوانم که با آن مه نشینم
  5. شمارهٔ ۶۱۷نفس از درون و دیو ز بیرون زند رهم
  6. شمارهٔ ۶۱۸بیا که وصل تو را از خدای می خواهم
  7. شمارهٔ ۶۱۹من بیدل گهی ز آمد شد کویت نیاسایم
  8. شمارهٔ ۶۲۰هستم ز جان غلامت اما گریز پایم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.