پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۵

خوش آنکه تو شب خواب کنی من بنشینم

تا روز چراغی بنهم روی تو بینم

باشد به کمان خانه ابروی توام چشم

چشمان تو ناکرده ز هر گوشه کمینم

گاهی به تصور ز لبت بوسه ربایم

گاهی به تخیل ز خطت غالیه چینم

پوییدن راه تو به سر گر دهدم دست

از شادی آن پای نیاید به زمینم

با باد صبا بعد سجودت نکنم روی

ترسم که برد خاک درت را ز جبینم

خواهم من دلداده خود از مهر تو جان داد

هر دم چه کشی خنجر بی داد به کینم

جامی مخور اندوه که جز مهر بتان نیست

دین تو که من از دو جهان شاد بدینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۷نفس از درون و دیو ز بیرون زند رهم
  2. شمارهٔ ۶۱۸بیا که وصل تو را از خدای می خواهم
  3. شمارهٔ ۶۱۹من بیدل گهی ز آمد شد کویت نیاسایم
  4. شمارهٔ ۶۲۰هستم ز جان غلامت اما گریز پایم
  5. شمارهٔ ۶۲۱من آن نیم که زبان را به هرزه آلایم
  6. شمارهٔ ۶۲۲شب تا به سحر گرد سر کوی تو پویم
  7. شمارهٔ ۶۲۳عشق به کشور وفا داد نوید شاهیم
  8. شمارهٔ ۶۲۴بر سر کوی مغان بس بود این مرتبه‌ام
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.