پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۲

شب تا به سحر گرد سر کوی تو پویم

با آن در و دیوار غم و درد تو گویم

پایم به رهت سود و کنون در پی آنم

کز دیده کنم پای و ز سر راه تو پویم

چون لاله اگر خاک شوم بی گل رویت

با داغ تو بار دگر از خاک برویم

تا باد چمن نکهتی از پیرهنت یافت

بوی تو دهد هر گل و نسرین که ببویم

حیف است به خون دلم آلوده خدنگت

بر چشم تر انداز کش از گریه بشویم

تا روی تو دیدم منم و اشک دمادم

بنگر که چها می رسد از دیده به رویم

درددل جامی شود افزون ز مداوا

این درد که را گویم و درمان ز که جویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۴بر سر کوی مغان بس بود این مرتبه‌ام
  2. شمارهٔ ۶۲۵نیستم چون یار ترکی‌گو ولی تا زنده‌ام
  3. شمارهٔ ۶۲۶مانده ام از یار دور و زنده ام
  4. شمارهٔ ۶۲۷چشم منی و خانه تو چشم خانه‌ام
  5. شمارهٔ ۶۲۸منزل نکرده دل هنوز اندر حریم سینه ام
  6. شمارهٔ ۶۲۹ما به رنجوری و مهجوری و دوری ساختیم
  7. شمارهٔ ۶۳۰ما به یادت نشسته خاموشیم
  8. شمارهٔ ۶۳۱به مسجدی که خم ابروی تو را نگریم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.