پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۱

به مسجدی که خم ابروی تو را نگریم

نماز را بگذاریم و سجده تو بریم

اگر به کوی تو ما را بود مجال گذر

به خاک پای تو کز خلد و حور او گذریم

تو را چو هست به حال شکستگان نظری

به حال ما بنگر کز همه شکسته تریم

ز دست خضر چه سود آب زندگی ما را

اگر ز ساغر لعل تو جرعه ای نخوریم

به استخوانی اگر چند یاد ما نکنی

هزار شکر که باری ازان سگان دریم

به مهر سیمبرانیم کرده چهره چو زر

نه همچو ساده دلان در هوای سیم و زریم

سگ تو دوش به جامی فغان کنان می گفت

خموش باش که از ناله‌ات به درد سریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۳هر چند تو شاه و ما گداییم
  2. شمارهٔ ۶۳۴عمری ست دل به مهر و وفای تو بسته ایم
  3. شمارهٔ ۶۳۵در هر گذر که بی گه و گاهی نشسته ام
  4. شمارهٔ ۶۳۶تنگ دل مانده به فکر دهن تنگ توام
  5. شمارهٔ ۶۳۷چند روزی می برد بخت بد از کوی توام
  6. شمارهٔ ۶۳۸به ناز برمشکن چون نیازمند توییم
  7. شمارهٔ ۶۳۹چنین کافتاده دور از جان خویشم
  8. شمارهٔ ۶۴۰اگر چه پاره شد از غم هزار باره دلم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.