پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۷

چند روزی می برد بخت بد از کوی توام

باز قلاب محبت می کشد سوی توام

دور ازین در هم منت گویم دعا هم جان و دل

هر کجا هستم به جان و دل دعاگوی توام

سوی خود می خوانیم چون آمدم می رانیم

می ندانم چون کنم درمانده خوی توام

بگذرد زین سقف زنگاری مرا ایوان عیش

گر فتد روزی نظر بر طاق ابروی توام

رخ نهفتی تا بمیرم بی تو من خود زیستم

زین گنه تا زنده ام شرمنده روی توام

در چمن گشتم بسی چون آب نامد در کنار

تازه سروی چون نهال قد دلجوی توام

خون جامی گر بریزی آن بود لطفی عظیم

لیک می آید دریغ از دست و بازوی توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۹چنین کافتاده دور از جان خویشم
  2. شمارهٔ ۶۴۰اگر چه پاره شد از غم هزار باره دلم
  3. شمارهٔ ۶۴۱هر دم ار تیرت فتادی بر دلم
  4. شمارهٔ ۶۴۲ای دلم از تو غرق خون دیده اشکبار هم
  5. شمارهٔ ۶۴۳خواهد تنم ز آتش دل سوخت خانه هم
  6. شمارهٔ ۶۴۴شکر خدا که شیخ نیم، شیخ زاده هم
  7. شمارهٔ ۶۴۵جان داغ تو دارد جگر غرقه به خون هم
  8. شمارهٔ ۶۴۶زهی رخسار و خطت آیت لطف و ستم با هم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.