پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۹

چنین کافتاده دور از جان خویشم

چگونه زنده ام حیران خویشم

به وصلم گر نداری زنده این بس

که بینی کشته هجران خویشم

ندارد تاب مرهم سینه ریش

کرم کن زخمی از پیکان خویشم

ربودی دل ز من جان و خرد نیز

وز این پس در غم ایمان خویشم

ز سیلاب مژه شد خانه ام پست

خراب دیده گریان خویشم

سگم خوان و استخوانی ده کیم من

که خوانی میهمان بر خوان خویشم

بر آن در ناله کردم گفت جامی

مده دردسر از افغان خویشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۱هر دم ار تیرت فتادی بر دلم
  2. شمارهٔ ۶۴۲ای دلم از تو غرق خون دیده اشکبار هم
  3. شمارهٔ ۶۴۳خواهد تنم ز آتش دل سوخت خانه هم
  4. شمارهٔ ۶۴۴شکر خدا که شیخ نیم، شیخ زاده هم
  5. شمارهٔ ۶۴۵جان داغ تو دارد جگر غرقه به خون هم
  6. شمارهٔ ۶۴۶زهی رخسار و خطت آیت لطف و ستم با هم
  7. شمارهٔ ۶۴۷زهی قدت نهال گلشن چشم
  8. شمارهٔ ۶۴۸عاشقم بیچاره ام درمانده ام
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.