پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۳

خواهد تنم ز آتش دل سوخت خانه هم

اینک رسید دود به روزن زبانه هم

در سینه عکس عارض و خال تو دید دل

مرغ آب یافت در قفس تنگ و دانه هم

زینسان که گشت خانه ام از آب دیده پر

سیلاب خون برون رود از آستانه هم

در کوی تو نماند ز ما جز فسانه ای

ترسم که از میان برود این فسانه هم

سوی تو ره نماند مرا بی بهانه ای

وای من آن زمان که نماند بهانه هم

گردی نشانه بود بر آن آستان ز ما

دردا که برد باد صبا آن نشانه هم

جامی به پیش زلف و رخش یافت زان دو لب

ذوق صبوح و لذت شرب شبانه هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۵جان داغ تو دارد جگر غرقه به خون هم
  2. شمارهٔ ۶۴۶زهی رخسار و خطت آیت لطف و ستم با هم
  3. شمارهٔ ۶۴۷زهی قدت نهال گلشن چشم
  4. شمارهٔ ۶۴۸عاشقم بیچاره ام درمانده ام
  5. شمارهٔ ۶۴۹ز فرقت تو چه گویم چه ناتوان شده‌ام
  6. شمارهٔ ۶۵۰هر جا که کنم خانه همخانه تو را یابم
  7. شمارهٔ ۶۵۱بادی که گذارش به سر کوی تو یابم
  8. شمارهٔ ۶۵۲نه نامه ای که در آنجا نشان نام تو یابم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.