پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۴

شکر خدا که شیخ نیم، شیخ زاده هم

وز منکران گول و مریدان ساده هم

مستغنیم به تربیت پیر می فروش

زین مرشدان رهزن از ره فتاده هم

زان مرشدم چه کار گشاید که توبه ام

از روی خوب می دهد و جام باده هم

گشتم بسی به مدرسه ها کس نیافتم

کو درس عشق افاده کند استفاده هم

ز ابنای خاندان مروت نشان مپرس

اهل دلی نماند ازان خانواده هم

منشین ز پای اگر نبود خنگ بادپای

عزم حرم سواره توان و پیاده هم

جامی به عیش کوش که کس را ز جام دور

کم زانچه قسمت است نیاید، زیاده هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۶زهی رخسار و خطت آیت لطف و ستم با هم
  2. شمارهٔ ۶۴۷زهی قدت نهال گلشن چشم
  3. شمارهٔ ۶۴۸عاشقم بیچاره ام درمانده ام
  4. شمارهٔ ۶۴۹ز فرقت تو چه گویم چه ناتوان شده‌ام
  5. شمارهٔ ۶۵۰هر جا که کنم خانه همخانه تو را یابم
  6. شمارهٔ ۶۵۱بادی که گذارش به سر کوی تو یابم
  7. شمارهٔ ۶۵۲نه نامه ای که در آنجا نشان نام تو یابم
  8. شمارهٔ ۶۵۳خواهم که دمی در قدم آن پسر افتم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.