پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۳

خواهم که دمی در قدم آن پسر افتم

رخ بر کف پایش نهم و بی خبر افتم

دیگر به نظاره نروم بر سر راهش

ترسم که شوم بی خود و بر رهگذر افتم

هر چند به صد خواریم افتاده به راهش

آن روز مبادا که به جای دگر افتم

روز اجل ای بخت مرا بر در او بر

باشد که بر آن خاک در از پای درافتم

زینگونه که از دیده رود اشک دمادم

نبود عجب ار غرقه به خون جگر افتم

شاید به ترحم کند آن شوخ نگاهی

ای غم مددی کن که ازین زارتر افتم

جامی گر ازینگونه دود سیل سرشکم

چون خانه گل زود ز بنیاد برافتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۵خیالی بود یارب دوش یا در خواب می‌دیدم
  2. شمارهٔ ۶۵۶خاک آن در که چو کحل بصرش می دارم
  3. شمارهٔ ۶۵۷بسی سوزند ازان شمع دل افروزی که من دارم
  4. شمارهٔ ۶۵۸گرچه بر دل ز غم عشق تو باری دارم
  5. شمارهٔ ۶۵۹خوشم که رو به ملاقات یار خود دارم
  6. شمارهٔ ۶۶۰هر شبی کز ماه مهرافروز خود یاد آورم
  7. شمارهٔ ۶۶۱هر شب دم گرم از دل غمناک برآرم
  8. شمارهٔ ۶۶۲چو می دور ازان لعل میگون خورم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.