پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۹

خوشم که رو به ملاقات یار خود دارم

امید مرهم جان فگار خود دارم

یکی ست شهر من و شهر یار من امروز

هوای شهر خود و شهریار خود دارم

هزار بار شد از خون دل کنارم پر

که کام خویش کنون در کنار خود دارم

بهار عیش مرا تازه ساخت بار دگر

نمی که بر مژه اشکبار خود دارم

مرا چو شمع نباشد به غیر سوز و گداز

تمتعی که ز شبهای تار خود دارم

گذشت عهد جوانی به کار عشق و هنوز

اگر چه پیر شدم رو به کار خود دارم

مگو که توبه ز می اختیار کن جامی

من آن نیم که به کف اختیار خود دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۱هر شب دم گرم از دل غمناک برآرم
  2. شمارهٔ ۶۶۲چو می دور ازان لعل میگون خورم
  3. شمارهٔ ۶۶۳دهی شراب که بر نغمه رباب خورم
  4. شمارهٔ ۶۶۴وقت آن شد که ره دیر مغان برگیرم
  5. شمارهٔ ۶۶۵من دلخسته هر دم بهر آن نازک بدن میرم
  6. شمارهٔ ۶۶۶گهر کز وصف آن لبهای شکرخند می ریزم
  7. شمارهٔ ۶۶۷من ای ساقی نه آنم کز می گلرنگ بگریزم
  8. شمارهٔ ۶۶۸نام آن ماه ندانم ز که نامش پرسم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.