پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۶

گهر کز وصف آن لبهای شکرخند می ریزم

نه گوهر بلکه شکر می فشانم قند می ریزم

دلم دریای خون آمد به رویش چشمم آن کشتی

کش از ته می تراود خون دل هر چند می ریزم

نمی آید چو تو هر چند کاندر قالب فکرت

ز جان مانند تو صد شکل بی مانند می ریزم

همه خوبان مرا فرزند و من آن مهربان پیرم

که نقد دین و دل در پای هر فرزند می ریزم

به خون پیوند یابد هر چه برد چون تو ببریدی

ز دل خون بهر محکم کردن پیوند می ریزم

مده درد سرم ای پندگو کز آب و خاک من

گیاه عشق می خیزد چو تخم پند می ریزم

چو نخل خامه جنبش یافت دستی پیش کن جامی

که نزل خوان مشتاقان حاجتمند می ریزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۸نام آن ماه ندانم ز که نامش پرسم
  2. شمارهٔ ۶۶۹بس که درد سر ز فریاد و فغان خود کشم
  3. شمارهٔ ۶۷۰شبها که داغ فرقت آن ماه می کشم
  4. شمارهٔ ۶۷۱ما نه آن قومیم کز بار کسی گردن کشیم
  5. شمارهٔ ۶۷۲خیز تا رخت به سر منزل انصاف کشیم
  6. شمارهٔ ۶۷۳نیاساید کس از افغان من جایی که من باشم
  7. شمارهٔ ۶۷۴چو نتوانم که بر خوان وصالت میهمان باشم
  8. شمارهٔ ۶۷۵در دور لبت بی می و پیمانه نباشم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.