پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۴

چو نتوانم که بر خوان وصالت میهمان باشم

سر خدمت نهاده چون سگان بر آستان باشم

ز خوی نازکت ترسم وگر نی تا سحر هر شب

به گرد کوی وی تو نعره‌زنان افغان‌کنان باشم

به هر گونه که باشم از من بدروز نپسندی

نمی دانم چه سان می خواهیم تا آن چنان باشم

من از تو شاد گردم تو ز من غمگین خوشا جایی

که تو باشی عیان در دیده من من نهان باشم

گشادی پرده از عارض مکن منع من از افغان

رها کن تا زمانی بلبل این گلستان باشم

ز ناموس خودم مقصود نام و ننگ توست ار نه

مرا غم نیست کز عشق تو رسوای جهان باشم

طفیل من همی دیدند رویت دیگران واکنون

شدم راضی که چون جامی طفیل دیگران باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۶چو نتوانم که بر خاک کف پایش جبین مالم
  2. شمارهٔ ۶۷۷ز زلف تو رگی با جان و دل پیوسته می بینم
  3. شمارهٔ ۶۷۸من بی صبر و دل کان شکل زیباهر زمان بینم
  4. شمارهٔ ۶۷۹چه حسن است این که گر هر دم رخت را صد نظر بینم
  5. شمارهٔ ۶۸۰بود آیا که من آن شکل همایون بینم
  6. شمارهٔ ۶۸۱به راه توسنش صد نازنین را خاک می بینم
  7. شمارهٔ ۶۸۲چون مرا دولت آن نیست که دیدار تو بینم
  8. شمارهٔ ۶۸۳ز عشقت سینه بی غم نبینم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.