پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۰

بود آیا که من آن شکل همایون بینم

آن رخ فرخ و آن قامت موزون بینم

زیستن دور ز روی تو نه از طور وفاست

شرمساری که دگر روی تو را چون بینم

تا گرفته ست غمت ملک دل از خیل سرشک

هر شبی بر سپه خواب شبیخون بینم

باد از خنجر کین تو به صد پاره دلم

گر نه هر لحظه در او مهر تو افزون بینم

داشت لیلی به همه حی عرب یک مجنون

من ز تو خلق جهان را همه مجنون بینم

نیست جز عشق تو مقصود ز هر گفت و شنید

هر چه جز آن همه افسانه و افسون بینم

شربت وصل کرم کن که ز بیماری هجر

جامی سوخته را حال دگرگون بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۲چون مرا دولت آن نیست که دیدار تو بینم
  2. شمارهٔ ۶۸۳ز عشقت سینه بی غم نبینم
  3. شمارهٔ ۶۸۴بس که شب‌ها دور ازان گل خاک بر سر می‌کنم
  4. شمارهٔ ۶۸۵روی تو غایب از نظر گل را تماشا چون کنم
  5. شمارهٔ ۶۸۶جدا ز لاله رخ خود بهار را چه کنم
  6. شمارهٔ ۶۸۷غم رخم زرد می کند چه کنم
  7. شمارهٔ ۶۸۸کی بود یارب که رو در یثرب و بطحا کنم
  8. شمارهٔ ۶۸۹هر زمان گویم که مهر او ز دل بیرون کنم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.