پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۶

جدا ز لاله رخ خود بهار را چه کنم

هزار داغ به دل لاله زار را چه کنم

ز خون دیده کنارم پر است بی لب یار

کنار کشت و لب جویبار را چه کنم

گرفتم آنکه کنم دیده را به گل مشغول

درون جان و دل این خار خار را چه کنم

به طوف باغ غم روز را برم بیرون

بلا و محنت شبهای تار را چه کنم

غباری از ره آن مشکبو غزال رسید

به جز عبیر کفن آن غبار را چه کنم

شکاف سینه توانم که بندم از مرهم

تراوش مژه اشکبار را چه کنم

ملولم از دو جهان بی جمال او جامی

چو یار نیست به دست این دیار را چه کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۸کی بود یارب که رو در یثرب و بطحا کنم
  2. شمارهٔ ۶۸۹هر زمان گویم که مهر او ز دل بیرون کنم
  3. شمارهٔ ۶۹۰من که با یاد رخت آن آستان مسکن کنم
  4. شمارهٔ ۶۹۱هر زمانت پیش چشم خود تخیل می‌کنم
  5. شمارهٔ ۶۹۲آرزوی دل خونین جگرانت خوانم
  6. شمارهٔ ۶۹۳از عشق تبرا چه کنم چون نتوانم
  7. شمارهٔ ۶۹۴تا با تو من دلشده یکجا ننشینم
  8. شمارهٔ ۶۹۵سوی صحرا نی پی عیش و تماشا می روم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.