پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۵

سوی صحرا نی پی عیش و تماشا می روم

بی تو بر من شهر تنگ آمد به صحرا می روم

تا تو رفتی از برم با کس ندارم الفتی

گرچه باشد صد کسم همراه تنها می‌روم

هیچ جای از وحشت تنهاییم نبود ملال

مونس جانم خیال توست هر جا می روم

پا به زنجیر بلا هر سو طلبگار توام

عاشق ویرانه ام زنجیر بر پا می روم

فی المثل گر زیر پای من بود گل یا حریر

گر نه سوی توست ره بر خار و خارا می روم

در سلوک عشق تو هیچم نگیرد پیش راه

در تجرد گام بر گام مسیحا می روم

گفتم ای جان رو که بی جانان نخواهم زندگی

گفت جامی صبر کن امروز و فردا می روم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۷از هر که نامت ای بت غماز بشنوم
  2. شمارهٔ ۶۹۸اگر به کوی تو یک شب سری به خشت نهم
  3. شمارهٔ ۶۹۹هر شب به پاسبان تو جان در میان نهم
  4. شمارهٔ ۷۰۰من کیم تا رو به آن رخساره زیبا نهم
  5. شمارهٔ ۷۰۱کی بود کی که ازین سوز درون باز رهم
  6. شمارهٔ ۷۰۲هر دم ز تو بر سینه صد داغ جفا خواهم
  7. شمارهٔ ۷۰۳چو نبود روی جانان دیدهٔ روشن نمی‌خواهم
  8. شمارهٔ ۷۰۴هر صبح خروشی ز دل تنگ برآریم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.