پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۱

کی بود کی که ازین سوز درون باز رهم

یا ازین درد و غم روز فزون باز رهم

چند طعن خرد ای عشق خدا را مددی

شاید از درد سر او به جنون باز رهم

فکر زلفش به فسانه نرود از سر من

این نه ماری ست که از وی به فسون باز رهم

این همه عشوه و دستان که تو را می بینم

چه کنم یارب و از دست تو چون باز رهم

باش دمساز من دلشده ای بخت بلند

تا ز ناسازی این بخت نگون باز رهم

بر دل من بنه ای مرهم دلها دستی

تا ز درد دل بی صبر و سکون باز رهم

جامیا جرعه ای از جام فنا می خواهم

تا بدان شربت ازین خوردن خون باز رهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۳چو نبود روی جانان دیدهٔ روشن نمی‌خواهم
  2. شمارهٔ ۷۰۴هر صبح خروشی ز دل تنگ برآریم
  3. شمارهٔ ۷۰۵از چشم خوابناک تو بی خواب مانده ایم
  4. شمارهٔ ۷۰۶دمی نگذرد کز غمت خون نگریم
  5. شمارهٔ ۷۰۷به عارض تو ز ماه تمام چون گویم
  6. شمارهٔ ۷۰۸بیا ای اشک تا بر روزگار خویشتن گریم
  7. شمارهٔ ۷۰۹زلف تو عمر ماست می گویم
  8. شمارهٔ ۷۱۰جز آنکه مهر تو را جا به جان خود کردیم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.