پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۶

دمی نگذرد کز غمت خون نگریم

ز وصلت جدا مانده ام چون نگریم

چو افزون شود دمبدم بی تو دردم

نه مردم اگر هم دم افزون نگریم

نبینم به طرف چمن سرو نازی

که از شوق آن قد موزون نگریم

نیارم گهی سوی لب جام باده

که بر یاد آن لعل میگون نگریم

ز لیلی مرا هیچ گه یاد ناید

که بر محنت و درد مجنون نگریم

نه خون جگر ماند نی آب دیده

نه از بیغمی دان که اکنون نگریم

نبینم گهی گریه زار جامی

که از دیده و دل بر او خون نگریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۸بیا ای اشک تا بر روزگار خویشتن گریم
  2. شمارهٔ ۷۰۹زلف تو عمر ماست می گویم
  3. شمارهٔ ۷۱۰جز آنکه مهر تو را جا به جان خود کردیم
  4. شمارهٔ ۷۱۱به دیده ای که ز راه تو خار و خس چینم
  5. شمارهٔ ۷۱۲کجا باشد چو تو شوخی کماندار و کمند افکن
  6. شمارهٔ ۷۱۳همچو نقطه خال آن شیرین دهن
  7. شمارهٔ ۷۱۴آن کان حسن بود و نبود از جهان نشان
  8. شمارهٔ ۷۱۵بیا ای ساقی مهوش بده جام می رخشان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.