پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۵

بیا ای ساقی مهوش بده جام می رخشان

به روی شاه ابوالقاسم معزالدوله بابرخان

شهنشاه فلک مسند که زد از دولت سرمد

قدم بر تارک فرقد علم بر طارم کیوان

رخش آیینه دل‌ها لبش حلال مشکل‌ها

کفش دریا و ساحلها ز موجش قلزم احسان

ز باغ جاه او برگی ست این زنگارگون گلشن

ز قصر قدر او خشتی ست این فیروزه رنگ ایوان

چو دارد خلق درویشانه با آیین سلطانی

گدای حضرت اویند اگر درویش اگر سلطان

تمنای کمال مدحتش کردم خرد گفتا

منه پای امل زین بیش بیرون از حد امکان

ز نظم دلکش جامی سرود بزم او بادا

نوای عشرت باقی نوید عیش جاویدان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۷بناز ای چشم شوخت فتنه خوبان ترکستان
  2. شمارهٔ ۷۱۸هر کس که بیند آن لعل خندان
  3. شمارهٔ ۷۱۹چند ز آشوب می فتنه برانگیختن
  4. شمارهٔ ۷۲۰چند از دگران وصف جمال تو شنیدن
  5. شمارهٔ ۷۲۱ای شه تنگ قبایان مه زرین کمران
  6. شمارهٔ ۷۲۲بگشاد نقاب از رخ گل باد بهاران
  7. شمارهٔ ۷۲۳شد وزان سوی رزان باد خزان باز وزان
  8. شمارهٔ ۷۲۴بودم آن روز درین میکده از دُردکشان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.