پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۲

بگشاد نقاب از رخ گل باد بهاران

شد طرف چمن بزمگه باده گساران

شد لاله ستان گرد گل از بس که نهادند

رو سوی تماشای چمن لاله عذاران

در موسم گل توبه ز می دیر نپاید

یاد است مرا این سخن از تجربه کاران

از سبحه شماران مطلب گوهر مقصود

کامد صدف آن کف انگورفشاران

بر صحبت گل دل منه ای مرغ که چون تو

گشتند درین باغ و گذشتند هزاران

از گمشدگان زیر گل آمد به تو سبزه

همچون خط یاران که نویسند به یاران

بین غنچه نشکفته که آورد به سویت

سربسته پیامی ز دل سینه فگاران

جامی نرود سوز تو از سینه به گریه

داغ دل لاله نشود شسته به باران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۴بودم آن روز درین میکده از دُردکشان
  2. شمارهٔ ۷۲۵ای خاک نعل توسن تو تاج سرکشان
  3. شمارهٔ ۷۲۶نه زهد آید مرا مانع ز بزم عشرت اندیشان
  4. شمارهٔ ۷۲۷فزاید ز خط حسن نازک عذاران
  5. شمارهٔ ۷۲۸ای همه سیمبران سنگ تو بر سینه زنان
  6. شمارهٔ ۷۲۹حکایت کرد باد از گل، گل از پیراهن جانان
  7. شمارهٔ ۷۳۰زهی ابرویت قبله پاک دینان
  8. شمارهٔ ۷۳۱موسم عید و بهار خرم و شاه جهان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.