پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۱

موسم عید و بهار خرم و شاه جهان

سایه ابر و کنار سبزه و آب روان

مطرب خوش لهجه را بر لب نوای ارغنون

ساقی گلچهره را بر کف شراب ارغوان

ای که می لافی ز لطف طبع خود انصاف ده

در چنین حالی ز می پرهیز کردن چون توان

باده نوشین روان در جام زر ریز ای ندیم

قصه جم تا کی و افسانه نوشین روان

مطربا بر توست گوش آن مست را بشنو ز من

چند حرفی در بیان شوق و او را بشنوان

شد خراب از نیکوان هم دین و هم دنیا مرا

دیگران رنج از بدان بینند و من از نیکوان

بهر بزم شاه جامی را ز شهرستان غیب

می رسد نقل معانی کاروان در کاروان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۳ای به رخت هر نفس مهر دل ما فزون
  2. شمارهٔ ۷۳۴دل چشمه چشمه شد ز خدنگ تو و کنون
  3. شمارهٔ ۷۳۵ز درد تا شده چشمت چو اشک ما گلگون
  4. شمارهٔ ۷۳۶تبارک الله ازین شکل و شیوه موزون
  5. شمارهٔ ۷۳۷ای با لب تو طوطی شیرین زبان زبون
  6. شمارهٔ ۷۳۸صوفی چه فغان است که من این الی این
  7. شمارهٔ ۷۳۹ای ز خورشید رخت تا ماه بعد المشرقین
  8. شمارهٔ ۷۴۰بیا ای اهل دل را قرة العین
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.