پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۲

کنا شئون ذاتک فی وحدة البطون

صرنا سواک حیث تقلبت فی الشئون

یک جلوه کرد حسن تو بیرون فکند عکس

هر نقش دلربا که نهان بود در درون

ما را ز ذات و فعل و صفت هیچ بهره نیست

جز آنکه تو به صورت ما آمدی برون

ساقی بیا و باده بی چند و چون بیار

از بزمگاه عشق مبرا ز چند و چون

بازم رهان ز خویش که در کارگاه عشق

کاری نکرد مصلحت عقل ذوفنون

مطرب بساز پرده که عشق آشکار کرد

رازی که زیر پرده نهان بود تاکنون

جامی نشان ز منزل مقصود می دهد

ای سالکان راه طلب این تذهبون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۴دل چشمه چشمه شد ز خدنگ تو و کنون
  2. شمارهٔ ۷۳۵ز درد تا شده چشمت چو اشک ما گلگون
  3. شمارهٔ ۷۳۶تبارک الله ازین شکل و شیوه موزون
  4. شمارهٔ ۷۳۷ای با لب تو طوطی شیرین زبان زبون
  5. شمارهٔ ۷۳۸صوفی چه فغان است که من این الی این
  6. شمارهٔ ۷۳۹ای ز خورشید رخت تا ماه بعد المشرقین
  7. شمارهٔ ۷۴۰بیا ای اهل دل را قرة العین
  8. شمارهٔ ۷۴۱ای ز لعلت کامجو روح الامین
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.