پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۳

ای به رخت هر نفس مهر دل ما فزون

وجهک «شمس الضحی » نحن له عابدون

ابرو و قد خوشت صورت «نون والقلم »

نقش خط دلکشت معنی «ما یسطرون »

خامه ابداع را چون الف قامتت

نامده یک حرف خوش بر ورق کاف و نون

کس حرکت با سکون جمع ندیده ست ازان

با حرکات خوشت رفت ز جانم سکون

کوهکن از بیستون ساخت به صنعت ز سنگ

من شدم ای سنگدل کوه بلا را ستون

حاصل بی حاصلان چیست جدا از درت

جانی و صد گونه درد چشمی و صد قطره خون

در ز صدف دور ماند شهر گهر از کان جدا

حسرت لعلت نرفت از دل جامی برون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۵ز درد تا شده چشمت چو اشک ما گلگون
  2. شمارهٔ ۷۳۶تبارک الله ازین شکل و شیوه موزون
  3. شمارهٔ ۷۳۷ای با لب تو طوطی شیرین زبان زبون
  4. شمارهٔ ۷۳۸صوفی چه فغان است که من این الی این
  5. شمارهٔ ۷۳۹ای ز خورشید رخت تا ماه بعد المشرقین
  6. شمارهٔ ۷۴۰بیا ای اهل دل را قرة العین
  7. شمارهٔ ۷۴۱ای ز لعلت کامجو روح الامین
  8. شمارهٔ ۷۴۲ترک شهر آشوب من زینسان که شد صحرانشین
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.