پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۰

زهی ابرویت قبله پاک دینان

به ناز تو خوش خاطر نازنینان

چه پنهان فتاده ست راز میانت

که گم شد در او فکر باریک بینان

فسونهای آن چشم جادو چه گویم

کزو بسته شد نطق سحرآفرینان

تو را دل خوش از حشمت خوبرویی

چه دانی غم و درد اندوهگینان

چو نعل سمندت به ره گاه سجده

نشان مانده از ابروی مه جبینان

تویی خرمن حسن و هستند بر تو

نظر دوخته هر طرف خوشه چینان

شد از عشق رسوای هر کوی جامی

ازان رفت در سلک عزلت نشینان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۲کنا شئون ذاتک فی وحدة البطون
  2. شمارهٔ ۷۳۳ای به رخت هر نفس مهر دل ما فزون
  3. شمارهٔ ۷۳۴دل چشمه چشمه شد ز خدنگ تو و کنون
  4. شمارهٔ ۷۳۵ز درد تا شده چشمت چو اشک ما گلگون
  5. شمارهٔ ۷۳۶تبارک الله ازین شکل و شیوه موزون
  6. شمارهٔ ۷۳۷ای با لب تو طوطی شیرین زبان زبون
  7. شمارهٔ ۷۳۸صوفی چه فغان است که من این الی این
  8. شمارهٔ ۷۳۹ای ز خورشید رخت تا ماه بعد المشرقین
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.