پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۸

ای همه سیمبران سنگ تو بر سینه زنان

تلخکام از لب میگون تو شیرین دهنان

با گل و بلبل اگر باد نه بوی تو رساند

آن چرا جامه دران آمد و این نعره زنان

دلق سالوس مرا پرده ناموس درید

جلوه تنگ قبایان تنک پیرهنان

چون نرنجم که درین بزم طرب نپسندند

یک ترنجم به کف از غبغب سیمین ذقنان

بر در پیر خرابات که خمخانه او

باد محروس ز سنگ ستم خم شکنان

می زدم حلقه برآمد ز درون آوازی

کای تو را خاتم دولت گرو اهرمنان

ساکن خانقه و مدرسه می باش که نیست

کنج میخانه ما جز وطن بی وطنان

لاف قوت مزن ای پشه عاجز که شکست

زیر این بار گران پشت همه پیلتنان

جامی این نظم حسن گر بفرستد سوی فارس

حافظش نام نهد خسرو شیرین سخنان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۰زهی ابرویت قبله پاک دینان
  2. شمارهٔ ۷۳۱موسم عید و بهار خرم و شاه جهان
  3. شمارهٔ ۷۳۲کنا شئون ذاتک فی وحدة البطون
  4. شمارهٔ ۷۳۳ای به رخت هر نفس مهر دل ما فزون
  5. شمارهٔ ۷۳۴دل چشمه چشمه شد ز خدنگ تو و کنون
  6. شمارهٔ ۷۳۵ز درد تا شده چشمت چو اشک ما گلگون
  7. شمارهٔ ۷۳۶تبارک الله ازین شکل و شیوه موزون
  8. شمارهٔ ۷۳۷ای با لب تو طوطی شیرین زبان زبون
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.